...
ساعت صفر که می شود
شب بوی تو می دهد
آسمان می بارد
و تو تکرار می شوی در هر قطره ای
تا آخر باران
از من تا تو فاصله قدر عطر باران است...
"ف"
سمت خیال دوست
ساعت صفر که می شود
شب بوی تو می دهد
آسمان می بارد
و تو تکرار می شوی در هر قطره ای
تا آخر باران
از من تا تو فاصله قدر عطر باران است...
"ف"
می آیم...می آیم...می آیم
هنگام آمدن شاخه گل ارغوانی ام را با خود می آورم
روی ثانیه ها می گذارمش
تا ارغوانی ترین روز را با تو باشم
با همان سکوتی که پر از توست
"ف"
ای تو
کوله بار بی خاطرگی هایت را به من بسپار
بنشین با من
فنجانی چای با طعم گس خورشید
با عطر سرخ سیب و سرد زمین بنوش
خستگی ها در کن
بگذار زمان در شعله ی شمع بسوزد و نفسی تازه باشد در تُنگ
بگذار شعرها بسرایند برای بهار
چه فرقی دارند دقایق با هم وقتی بوی بهار نارنج نباشد
پروایی نیست سبزه از چشمان تو می روید
حال که می روی کوله بارت را بردار و بنفشه ها را به خاطر داشته باش
"ف"
پ.ن: سال نو مبارک.![]()
صدای وهم انگیز باد
قدم های لرزان
دویدن ها
بی انتظاری
قامت افقی
نوازش صورت
موجی از اشک
پدر ببخش
پدر ببخش
"ف"
صدای هِی هِی آواز و نیمه شب
باد و خواب گنجشک
پشت پلک من صدایی گم شده است...
"ف"
در این شب های پریشانی
عطر وجودت
می زداید از دل
غبار اندوه را...
"ف"
باران یادت
صورتم را تر کرده
عطرت
پیچیده در وجودم
به آسمان ها می برند مرا
.
امشب آسمان نیز
از شوق حضورت ستاره باران است
" ف "
نگاه خیره به جاده
گوش به سخنان سپرده
فکر در نبودن جدایی
دل مانده در گرمی دستان
بغض ها پنهان
اشک ها در دل
نم باران
آینه روبرو
چهار گوشه پر از ما
غم ها در چشم ها نهفته
باید که رفت ...
" ف "